ینی اون سایتی که عکسامو توش آپلود میکنم، نابود بشه…
یه بار به مدیر یه سایتی که واسه همین آپلود عکس بود، پیغام دادم که آقا هی میگید دائمی و فلان الکی نگید دیگه...بعد یارو پاسخ فلسفی به من داده: ما قولی نمیدیم چون هیچ چیزی در این دنیا دائمی نیست.
حرفی ندارم...
"نبرد با خواهش دل دشوار است آنچه را که میخواهد به بهای روح میخرد." (هراکلیتوس)
این پشت یه جلد کتاب بود...خواستم فقط عکسو بذارم، گفتم گشاد بازی در نیارم دیگه همین یه جمله هست بنویسم...یه وقت عکسا پرید لااقل این باشه...

***
احوالات این روزها:
بله...مثه اینکه باید بریم...
دائمی یا موقتی اش رو نمیدونم...فقط میدونم باید برم...یعنی در حال حاضر میدونم...معلوم نیست چی قراره بشه...ولی حواسم هست به این قضیه..یادم نمیره...تا خدا چه خواهد...منم خیلی وقته که این رویه رو پیش گرفتم که برای رسیدن به چیزی "جانفشانی" نکنم...پدر خودمو در نیارم...که آثار باقی در روح و روانم و جسمم نذاره...
یه سری مسائلی پیش اومد که این تصمیمو گرفتم...بعدش هم که دیگه خیلی فکرمو مشغول کرد، کلی از بیرون هم نشانه دریافت کردیم...اصن یه وضعی...یکیش همین استوری جوئل:

یعنی اینو دیدم نابود شدم...نمیدونم فک کنم عصر همون روزی که داشتم دنبال کلاس زبان میگشتم، اینو استوری کرده بود...
تا چند روز پیش هم که یکی از دوستام عکس پروفایلش رو این گذاشته بود:

همچین چیزایی رو من نمیتونم نادیده بگیرم یا بگم اتفاقیه...خیلی وقته اینطوری شدم...بخصوص بعد از خوندن کتاب: "وقتی خداومد به تو چشمک میزند"
خلاصه که به قول اسکاول شین : "گودال هایم را حفر میکنم."
شروع کردم. اولیش هم این بود که واسه فجر کار فرستادم...ینی در طول این 4سال واسه هیچ جا کار نفرستاده بودم.
البته هنوز به طور اساسی از ته دل بسم الله نگفتم...
امشب یادم باشه حتما خلوت کنم بگم.
نشانه بعدی هم کپشن یکی توی اینستا بود...در این قضیه هم دچار وسواس شده بودم که آره الان اصن من در لول داغونی هستم و این حرفا...باید کلی رو خودم کار کنم بعد...تو همین فکرا بودم که اینو دیدم:
“If we wait for the moment when everything, absolutely everything is ready, we shall never begin.” Ivan Turgenev
***
خب دیگه چه خبر..."پیانو گایز" و "توچللو" آلبوم جدیدشونو گرفتم بسیار دارم حال میکنم باهاشون.
"یویوما" هم یه قطعه ازش خیلی وقت پیش گرفته بودم ولی گوش نداده بودم...عاشقش شدم...عالیه...اینم طی چند ساعت اول شونصد بار پشت هم گوش کردم بلکه خز بشه ولی هم چنان حس میده وقتی گوش میدم:
Song my mother taught me
خب...بریم سراغ آیه قشنگا...(منظورم اونایی که خیلی به دلم نشستن):
آقا عربیاش سخته حال ندارم تایپ کنم.
آخه اعراب گذاری هم باید بکنم چون بدون اعراب گذاری خوب نیست. اعراب گذاری هم که دنگ و فنگ داره با صفحه کیبورد کامپیوتر هی شیفتو بگیر هی یه دکمه دیگه رو بگیر... واسه همین به ترجمه اکتفا میکنم:
و هرکس از مقام و کبریایی پروردگار خویش بترسد، او را دوباغ و بوستان خواهد بود.(46-رحمان)
هرکه بر روی زمین زیست میکند دستخوش مرگ و فناست و آنچه جاودان میماند وجه پروردگار توست که صاحب شکوه و جلال و کرامت است. (26-27 رحمان)
و سوگند به آنچه شما را وعده داده شده است روزی شما در آسمان است. (22 ذاریات)
آیا در نفس خود و درون ذات خویش نظر نمی کنید. (21-ذاریات)
اینو استثنائا عربیش رو هم تایپ میکنم چون میخوام بذارم پست ثابت بالای وبلاگم:
هُوالاولُ و الآخِرُ و الظَهِرُ و الباطِنُ و هوُ بِکلِ شی علیم. (3-حدید)
اوست که اول و آخر، و ظاهر و باطن است و برهمه چیز داناست.
He is the First
and the Last,
The Evident
And the Hidden
And he has full knowledge of all things
این یکی مال خیلی وقت پیش بود عکس گرفته بودم یادم رفته بود بذارم:

دیروز بود یا پریروز پی بردم که کم کم عاشق قرآن دارم میشم...اصن یه وضعی..
اونروز هم بعد یکی از کلاس تئوریا، دوباره اون حالت که من کدوم وَری هستم بهم دست داد..بعد که اومدم خونه کتابو باز کردم، این بود آیه اش خیالم راحت شد:
فقط رو به خدا ببرید و دین خود را برای او خالص کنید، هرچند کافران را خوش نیاید. (غافر/14)
***
الآن دارم اینو گوش میدم. از آلبوم جدید پیانوگایز...وای ....اصن من نابود...چرا اینقدر میرم توحس...
In My Blood _ Swan Lake
دارم میگم کی میشه من اینطوری بزنم...میگم بلاخره میشه...شده 40 سالگیت...ولی بلاخره میزنی...(البته انشاالله ...خدا عمر بدهد اگر.)
صداحسنت به این اعتماد به نفس...
به جمله ام دقت کردم، نگفتم که "ینی میشه منم اینطوری بزنم؟" گفتم "کی میشه؟" ینی اطمینان دارم که "یِس آی کَن."
***
اینم مال خیلی وقت پیشه...ناشناس هست گوینده جملش. چقدر خوبه...آدم باید اینطوری باشه:

***
"راز بزرگ" مال "اشو" رو هم چند روز پیش تموم کردم. اون چند تا جمله خفناشو اینجا هم مینویسم:
*بیفت! برخیز! به بالا پرواز کن! (کبیر)
*برس به شهر از بیراهه.
در بزرگراه چپاول میشوی.(کبیر)
*آرزو ریشه اصلی تمام رنج هاست.
*انسان بخاطر رویاهاست که رنج میکشد.
در رابطه با دو جمله آخر...اصن یه وضعی...تمام بدبختی ینی همینه واقعا...یه چی هست، تو یه چی دیگه، یه جور دیگه، یکی دیگه، یه موقع دیگه، میخوای باشه...بعد هی میدویی هی میدویی...
البته من که یه وضعی...رو هوام...گاهی این وری گاهی اونوری...که اشو هم گفته بود بدترین حالته این..
"نه فرار کردم، نه قرار گرفتم..."
اینو قبلا هم گذاشته بودم...گوینده جملش رو اسمش رو یادم نیست.
و اینکه دوباره یادی کنم از اون جمله توی گلستادن سعدی:
"خواهم که نخواهم..."
***
آخیش...چقد سبک شدم...سبکی به علاوه یک حالت سرخوشی...همیشه واسه وبلاگم مینویسم حالم خوب میشه...کاش گشاد نباشم هر روز بنویسم.
برچسب:
نویسنده: مهتاب صفری