خرید بک لینک

---My Path---

...Loading

بی آسمون

کاش وقتی مُردم بشه یه چرخ بزنم توی فضا؛

دور از زمین،

ببینم چه خبره.

بتونم ستاره ها رو از نزدیک ببینم بدون اینکه کور بشم.

بعدش هم باید ببینم این دنیا تَه داره یا نه. بالاخره باید یه جا تموم بشه. یعنی چی که بیکرانه؟

خلاصه که یه گشت حسابی بزنم.

البته شاید هم مستقیم واصل بشم به جهنم؛

در اونصورت امیدوارم به عنوان تخفیف در مجازات، بهم قلم و کاغذ بِدَن، پرتره فرشتگان عذاب و جهنمیان رو بکشم.

یه مجموعه سلف پرتره هم کار کنم با عنوانِ آرتیست در جهنمِ شماره دو. (چون جهنمِ شماره یک همینجاست)

.

خب. اینم از برنامه بعد از مُردنم. برای زندگی فقط نباید برنامه داشت که.

برنامه های بعدی رو بعد از همون مردن و طبق شرایط خواهم چید.

.

.

.

توی این نقطه که چشمم فقط گاهی به جمال ماه روشن میشه و کورسوی چهارتا دونه ستاره.

از آسمونِ شب هم حتی محرومیم...

تقصیر کیه؟

آفرین.

همونایی که میدونیم.

وضعیتمون به جایی رسیده که حتی اگه شستت هم بخوره به پایه مبل، تقصیرِ اوناست.

چون اینجا هیچ چیز عادی نیست.

هیچ چیز.

حتی آسمون هم عادی نیست...

.

.

.

"تمامی روزها یک روزند

تکه تکه میان شبی بی‌خاتمه..."

شمس لنگرودی

برچسب: نویسنده: مهتاب صفری تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 11:35

صفحه بندی