بهار شد که شد
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 17:59
داشتم لیست وبلاگای به روز شده رو میدیدم،همه اکثرا بهار و سال نو و عید و فلان.والا حسِ پیامایِ کپی پِیست شده واسه تبریک بهم منتقل شد.
گره گشا می u200eباش
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 17:59
چو غنچه گرچه فروبستگیست کارِ جهانتو همچو بادِ بهاری گره گشا میباش.حافظ.با توجه به بیتِ حافظ،میخواستم بگم بیایید در سالِ جدید به همدیگر نرینیم،ولی دیدم نمیشه؛بعضیا الحق و الانصاف، شایسته ریدن هستن....عصری اتفاقی اینو دیدم:.How can I help ?.اینطوری شدم که "خودِ خودشه، همونی که من میu200eخواستم." انگار...
در بابِ "توجه" با امیلی و حسین و چِیس
-
تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 19:55
امروز هم در و تخته و فاق و زبانه با هم جور و دَرهَم چفت شد و سه تا ویدئویی که دیدم، با هم تصادفی جور دراومد. (من عاااااشقِ تصادفم. (با لحن باب راس)
هیولاهای بیرون و درون
-
تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 19:55
Hell is empty and all the devils are here.Shakespeare.متاسفانه جمعِ کثیری ازشون، تو این جغرافیا هبوط کردن..بعدش این یکی رو دیدم که گفته:We are each our own devil, and we make this world our hell. Oscar Wildeیه جا یادمه خونده بودم کههیولا از یه سیاره دیگه نیومده. هیولا از خودمونه. تو همین جمع بزرگ شد...
شحنه غم
-
تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 19:55
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعتکُندم قصدِ دلِ ریش به آزارِ دگر.حافظ.و من چقدر حال میکنم، هر وقت" 365 روز در صحبت حافظ " رو که باز میu200eکنم، یه بیتی توش پیدا میشه که به احوالاتم (احوالاتمون) بخوره.(ترکیبِ بسیار سمی هستش: همزمان هم ناراحت باشی، هم حال کنی )...والا ما که مدت هاست دیگه به شیطون لعنت...
فدات شمِ رو هوا
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 1:46
عصری موقع صحبت با دوستم، از بنده خدایی یاد کردم که از من شاکی شده بود که:چرا وقتی پیغام میدم بهش، پسوندِ "جان" رو دنبالِ اسمش نمیارم،یا چرا از لفظِ "عزیزم" استفاده نمیu200eکنم.این درحالی بود که همدیگه رو فقط یه هفته بود که شناخته بودیم و از نزدیک هم ندیده بودیم.
ترکیبِ نهایی
-
تاریخ: 1401/11/14 ساعت: 14:41
قشنگجنگاورامیدوار...یه متنی خوندم، راجع به این سه تا ویژگی بود.دیدم چه ترکیب قشنگیه؛ اصن خودِ خودشه، همونی که من میu200eخواستم.
در نقدِ مومنانِ نا مومن
-
تاریخ: 1401/11/14 ساعت: 14:41
مومنی (مثلا مومن) را دیدم بَس متوهم،و مدعی که وِی را در قیامت، اولیا و مقربان درگاهِ الهی، شفاعت خواهند کرد.گفتمش:حاجی تو رو ابلیس هم گردن نمیگیره با این کارنامه درخشانت..والا.
18: آرزویِ پسندیده
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 16:53
بود که مجلس حافظ به یُمن تربیتشهرآنچه میu200eطلبد جمله باشدش موجود.مصرع دومش رو خیلی دوست داشتم.وقتی میu200eخوای برای کسی آرزویی کنی، چیز قشنگیه؛مثلا بگی:باشد که هرآنچه میu200eطلبی، جمله باشدت موجود..البته این یه کم ترسناکه.فرض کن همه تواناییِ "کن فیکون" رو داشتن.دنیا به گُه کشیده میشد.البته همین ال...
19: فِروِل تا نوشته بعدی
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 16:53
چقد آدم ریخته تو بلاگفا.
دعوت از نسناسان به فراگیریِ فنِ شریف
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 16:53
"ما را چه حکمت بود محکوم شدن به همu200eزیستی با رَمهu200eیِ نسناسانِ بَس اُزگَل؟"...روح را صحبتِ ناجنس عذابیست الیم حافظ.صحبت و هم نشینی چیه.والا روح رو حتی دیدنِ رُخ و وَجَنات و سَکَناتِ این نسناسان را نیز عذابیست الیم.
شبِ 183: هیچکس
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 21:13
گویند که معشوق تو زشتست و سیاهگر زشت و سیاهست مرا نیست گناهمن عاشقم و دلم بر او گشته تباهعاشق نبود ز عیب معشوق آگاهفرخی سیستانیhttps://ganjoor.net/farrokhi/divanf/robaeef/sh30اینم به دلم نشست، گفتم بیارمش.البته کسی درباره معشوقتون اینطوری اظهار نظر کنه، باید یکی بخوابونید تو دهنش.انقد بدم میاد،مثلا ...
شبِ 184: پارسایِ پادشا
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 21:13
پادشا بر کامهای دل که باشد؟ پارساپارسا شو تا شوی بر هر مرادی پادشاپارسا شو تا بباشی پادشا بر آرزوکارزو هرگز نباشد پادشا بر پارساناصرخسروhttps://ganjoor.net/naserkhosro/diva /ghaside-naser/sh11اون مصرع آخر، نه فقط آرزو، کلا هیچی نمیتونه پادشات بشه اگه پارسا باشی.والا.یعنی شرایطِ بیرون هرچی باشه، تو ن...
شبِ 185: Damn giver
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 21:13
لایو حسین راجع به تایید و تکذیب شدن از طرف دیگران بود.وسطا یاد کتاب چهار میثاق افتادم؛یکی از میثاق ها اینه:هیچ چیز را به خود نگیرید.این اصطلاح هم میاد بهش:Don't give a damnالبته به نظرم اصطلاحاتِ اینجوری، موقعی استفاده میکنیم که حرصمون گرفته و اتفاقا Give a damn مثلا موقعی که میگی: به جهنم که نشد،ات...
کجام؟
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 4:40
She's the only dream I ever had that didn't die in the face if reality.Ashley_Gone with the wind...این دیالگشو خیلی دوس داشتم گفتم بیارم اینجا. توی این چندوقت خونه نشینی(گرچه قبلش هم خونه نشین بودیم)
همش بدو بدو
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 4:40
ینی بیکار نمیتونم باشم. به قول یکی از دوستام میگفت: مثلا نمیتونم روی تخت دراز بکشم و هیج کار نکنم. همه اش باید در حال انجام دادن یه کاری باشم.نمیدونم چیه این حالت. حالا کمال طلبی منفی به کنار، همش حس
تایپ وان
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 4:40
داشتم الآن یه متنی راجع به شخصیت شناسی اینیاگرام تایپ یک میخوندم، یه تیکه اش گفته بود: دنیا به آخر نمیرسه حالا فلان کارو نرسیدی انجام بدی.دقیقا همونی که پست پیش گفتم. فک میکنم وقت تموم میشه و من هیچ غ
هیچی
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 4:40
علاوه بر اون احساس عقب موندن و دنیا به آخر رسیدن، احساس هیچی نبودن و بی فایده بودن هم هست. ینی موقعی که بیکاری هیچکار نمیکنی، فک میکنی هیچی نیستی.چون زیادی چسبوندی خودتو به کارات. همون قضیه که کریشنام
دوباره بسم الله از فردا D:
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 4:40
Going to be a high achiever again.البته انشاالله. اگر خدا بخواهد و فردا صبح بیدار شوم. اگر جونمو تو خواب نگیره خدا.قبلا هم گفته بودم از وقتی صاد تو خواب ایست قلبی کرد، نشده یه شب برم تو رختخواب با خود
در انتظار نور جدید...
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 4:40
صبح اینطوری بودم که چی شد که اینطوری شد؟یه دورانی بود که (دور هم نیست خیلی)، میخواستم تا آخرش برم...ولی الآن هیچ حسی ندارم.سقوط کردم ینی...الآن هم میخوام، ولی نه اونطور که بگم تا آخرش.چرا اینطوری شدم؟